عجایب هفتگانه قدیم؛ کاوشی در اعماق تاریخ و افسانه
- رضا علمی
- 1404/10/27
- 0 دیدگاه
از عجایب هفتگانه جهان باستان، شاهکارهای معماری و مهندسی که نبوغ بشر را به نمایش می گذاشتند، تنها هرم بزرگ جیزه باقی مانده است.
عجایب هفتگانه قدیم
در ژرفای تاریخ تمدن بشری، هفت بنای شگفتانگیز وجود داشتند که فراتر از سازههایی سنگی و خشتی، نمادهایی از جاهطلبی بیحدومرز انسان برای تسخیر طبیعت و رسیدن به جاودانگی بودند. این فهرست مشهور که نخستین بار توسط نویسندگان و جهانگردان یونانی مانند «انتیپاتر صیدایی» در قرن دوم پیش از میلاد مدون شد، شامل شاهکارهایی در اطراف مدیترانه و بینالنهرین بود که اوج هنر، مهندسی و مذهب دنیای باستان را به نمایش میگذاشتند. یونانیان به این مکانها «تِئاماتا» (Theámata) میگفتند که به معنای «دیدنیها» بود، اما بعدها تاریخ نام «تائومات» (Thaumata) یا «عجایب» را بر آنها نهاد. هر یک از این بناها داستانی منحصربهفرد از عشق، جنگ، ایمان و سیاست را در دل خود داشتند. اگرچه امروز جز اهرام مصر، نشانی از ۶ مورد دیگر باقی نمانده و غبار زمان و قهر طبیعت آنها را در خود بلعیده است، اما افسانهها و توصیفات دقیق مورخان، تصویر آنها را در حافظه جمعی بشریت زنده نگه داشته است.

۱. هرم بزرگ جیزه
هرم بزرگ جیزه (Great Pyramid of Giza)، قدیمیترین و بزرگترین عضو عجایب هفتگانه است و تنها بازماندهای است که با گذشت ۴۵۰۰ سال همچنان با صلابت در کرانه غربی رود نیل ایستاده و زمان را به چالش میکشد. این کوه مصنوعی که برای فرعون خوفو (خئوپس) در دودمان چهارم مصر ساخته شد، نمادی از کمال مطلق در مهندسی و ریاضیات باستان است. ساخت این بنا حدود سال ۲۵۵۰ پیش از میلاد آغاز شد و تکمیل آن بیست سال به طول انجامید.
برخلاف تصورات هالیوودی که بردگان را سازندگان اهرام معرفی میکنند، یافتههای باستانشناسی در دهکده کارگران نشان میدهد که این بنا توسط دهها هزار کارگر ماهر و آزاد، مهندسان نخبه و کشاورزانی که در فصل طغیان نیل بیکار بودند، با حقوق و جیره غذایی مشخص، ساخته شده است. این نیروی عظیم انسانی، بیش از ۲٫۳ میلیون بلوک سنگی را که وزن میانگین هر کدام ۲٫۵ تن بود (و برخی سنگهای گرانیتی اتاق پادشاه تا ۸۰ تن وزن داشتند)، با استفاده از سطحهای شیبدار و سورتمههای روانکننده با آب، به ارتفاعات بالا منتقل کردند.

ارتفاع اولیه هرم ۱۴۶٫۵ متر بود که آن را تا پیش از ساخت برج ایفل در قرن نوزدهم (و کلیسای لینکلن در قرن ۱۴)، بلندترین سازه جهان نگه داشته بود. آنچه امروز ما میبینیم، هسته پلهپلهای و فرسوده هرم است؛ درحالیکه در دوران شکوهش، لایهای از سنگ آهک سفید و صیقلی روی آن را پوشانده بود. این روکش چنان صاف و درخشان بود که هرم همچون یک آینه عظیم نور خورشید را بازتاب میداد و گفته میشد از فاصلههای بسیار دور در صحرا و حتی از روی ماه (به صورت نظری) همچون ستارهای روی زمین میدرخشید.
متاسفانه در قرن چهاردهم میلادی، سلاطین قاهره سنگهای صیقلی روکش را برای ساخت مساجد و قلعهها کندند. دقت معماری هرم نیز خیرهکننده است؛ قاعده هرم مربعی تقریباً کامل است و چهار ضلع آن با خطای ناچیزی دقیقاً رو به چهار جهت اصلی جغرافیایی (شمال، جنوب، شرق، غرب) تنظیم شدهاند.

درون هرم دنیایی از رمز و راز است. راهروهای تنگ و شیبدار به سه اتاق اصلی ختم میشوند؛ اتاق زیرزمینی که در بستر سنگی حفر شده و ناتمام مانده است، اتاق ملکه در میانه، و اتاق پادشاه در بالاترین نقطه که تابوت گرانیتی خوفو در آن قرار دارد. نکته شگفتانگیز این است که ابعاد تابوت از ورودی اتاق بزرگتر است: به این معنی که تابوت را پیش از تکمیل سقف اتاق در آنجا قرار دادهاند. در بالای اتاق پادشاه، پنج اتاقک تخلیه فشار تعبیه شده است تا وزن عظیم سنگهای بالای سر، سقف اتاق را خرد نکند.
همچنین، کانالهای باریکی از اتاقهای پادشاه و ملکه به بیرون امتداد دارند که ابتدا تصور میشد برای تهویه هستند؛ اما تحقیقات مدرن نشان میدهد آنها دقیقاً به سمت ستارههای خاصی (مانند اوریون و سیریوس) که در باورهای مصری با رستاخیز و خدای ازیریس مرتبط بودند، نشانه رفتهاند تا روح فرعون را به آسمان هدایت کنند.

۲. باغ های معلق بابل
باغهای معلق بابل (Hanging Gardens of Babylon)، رؤیاییترین و درعینحال بحثبرانگیزترین اثر در میان عجایب هفتگانه است. این باغها تجسمی از عشق و قدرت در بینالنهرین باستان بودند که گفته میشود توسط «نبکونصر دوم» (بختالنصر)، پادشاه مقتدر بابل نو، در قرن ششم پیش از میلاد ساخته شدند. افسانهها روایت میکنند که این شاهکار نه برای غرور پادشاه، بلکه برای درمان دلتنگی همسرش «آمیتیس» بنا شد. آمیتیس، شاهزادهای از سرزمین ماد (شمال غربی ایران امروزی)، در دشتهای خشک و مسطح بابل احساس غربت میکرد و دلتنگ کوهستانهای سبز و پردرخت زادگاهش بود. پادشاه برای خوشحال کردن او دستور داد کوهی مصنوعی در میان شهر بسازند که با درختان و گیاهان کمیاب پوشیده شده باشد تا ملکه احساس کند در خانه است.
توصیفات مورخان یونانی تصویری شگفتانگیز ارائه میدهند؛ سازهای عظیم و طبقهطبقه شبیه به یک تئاتر یونانی یا زیگوراتی سبز که ارتفاع آن به بیش از ۲۵ متر میرسید. این تراسها با ستونهای سنگی محکم حمایت میشدند و کف آنها با لایههایی از نی، قیر، آجر و سرب عایقبندی شده بود تا رطوبت خاک به طبقات پایین نفوذ نکند. روی این طبقات خاک کافی ریخته شده بود تا حتی درختان تنومند با ریشههای عمیق نیز بتوانند رشد کنند.

از دور، باغها به نظر میرسیدند در هوا معلقاند که دلیل نامگذاری آنها به «باغهای معلق» شد. انواع درختان میوه، سروهای بلند، گلهای معطر و گیاهان زینتی از سراسر امپراتوری جمعآوری و در آنجا کاشته شده بودند و منظرهای بهشتگونه را در دل کویر خلق میکردند.
اما شاهکار واقعی باغهای معلق بابل در سیستم آبیاری پیشرفته آن نهفته بود. در منطقهای که بارندگی بسیار کم بود، مهندسان بابلی با استفاده از یک سیستم مکانیکی نبوغآمیز (احتمالاً سیستمی شبیه به پیچ ارشمیدس که قرنها بعد رسماً اختراع شد)، آب را از رودخانه فرات به بالاترین طبقه پمپاژ میکردند. آب سپس از طریق جویبارها و آبشارهای مصنوعی به طبقات پایین سرازیر میشد، خاک را آبیاری میکرد و هوای محیط را خنک و مرطوب میساخت.
بااینحال، نبود هیچ اشارهای به این باغها در الواح گلی بابل و متون تاریخی خودِ بابلیها، معمایی بزرگ ایجاد کرده است. برخی باستانشناسان معتقدند که یونانیان در مکانیابی دچار اشتباه شدهاند و این باغها در واقع توسط پادشاه آشور، «سناخریب»، در شهر نینوا ساخته شده بودند؛ جایی که شواهدی از سیستمهای آبیاری پیچیده و نقشبرجستههایی از باغهای باشکوه یافت شده است. چه در بابل، چه در نینوا، این باغها نمادی از اوج توانایی بشر در رام کردن طبیعت بودند.

۳. معبد آرتمیس افسوس
معبد آرتمیس (Temple of Artemis at Ephesus) در شهر باستانی افِسوس (ترکیه امروزی)، فراتر از یک مکان عبادت، موزهای از برترین هنرهای جهان باستان و بزرگترین دستاورد معماری یونانی بود. این بنا به افتخار آرتمیس، الهه یونانی شکار و ماه، ساخته شده بود؛ اما آرتمیسِ پرستششده در افسوس با نسخهٔ یونانی متفاوت بود و بیشتر بهعنوان الهه باروری و برکت، با ریشههای شرقی و آناتولیایی شناخته میشد. عظمت و زیبایی معبد آرتمیس افسوس چنان بود که فیلون بیزانسی نوشت:
من دیوارهای بابل و مجسمه زئوس و باغهای معلق را دیدهام؛ اما وقتی چشمم به معبد آرتمیس افتاد که سر به ابرها میکشید، تمام آن عجایب دیگر در نظرم بیرنگ شدند.

ساخت نسخهٔ نهایی و شکوهمند این معبد حدود سال ۵۵۰ پیش از میلاد با حمایت مالی «کرزوس»، پادشاه افسانهای و ثروتمند لیدیا آغاز شد. معمارانی چون «خرسیفرون» برای غلبه بر خطر زلزله، بستر باتلاقی را با لایههایی از زغال و پشم گوسفند زیرسازی کردند تا انعطافپذیر باشد. ابعاد معبد حیرتانگیز بود؛ طول ۱۱۵ متر و عرض ۵۵ متر که چهار برابر بزرگتر از پارتنون آتن بود. سقف عظیم آن روی ۱۲۷ ستون مرمری به ارتفاع ۲۰ متر قرار داشت که هر کدام توسط یک پادشاه اهدا شده بود و پایههای آنها با نقشبرجستههای انسانی تزیین شده بود؛ ویژگیای که در معماری کلاسیک بینظیر بود. درون معبد با مجسمههایی از بزرگترین هنرمندان عصر، پردههای نفیس و نقاشیهای دیواری آراسته شده بود و تندیس عجیب و چندپستانه آرتمیس در مرکز آن قرار داشت.
داستان نابودی معبد یکی از دراماتیکترین وقایع تاریخ باستان است. در سال ۳۵۶ پیش از میلاد، مردی جویای نام با اسم «هروستراتوس» تعمداً معبد را به آتش کشید تا نامش جاودانه شود. افسانهها میگویند که آرتمیس در آن شب مشغول مراقبت از تولد اسکندر مقدونی بود و نتوانست از خانهاش محافظت کند.

اسکندر بعدها پیشنهاد داد هزینه بازسازی معبد را بپردازد به شرطی که نامش بر آن حک شود؛ اما کاهنان با زیرکی پاسخ دادند:
شایسته نیست که یک خدا (اسکندر) برای خدایی دیگر معبد بسازد.
معبد دوباره با شکوه بیشتری ساخته شد و برای ۶۰۰ سال دیگر پابرجا ماند تا اینکه در قرن سوم میلادی توسط گوتها غارت شد و نهایتاً در سال ۴۰۱ میلادی توسط مسیحیان به رهبری سنت جان کریسوستوم ویران شد تا اثری از بتپرستی نماند. سنگهای مرمر آن بعدها برای ساخت کلیساها و استحکامات استفاده شد و امروز تنها یک ستون تنها و غمگین از آن همه جلال باقی مانده است.

۴. تندیس زئوس المپیا
در شهر مقدس المپیا در غرب یونان، جایی که ورزشکاران برای افتخار و نیایش خدایان با هم رقابت میکردند، تندیس زئوس (Statue of Zeus at Olympia) بهعنوان قلب تپنده بازیهای المپیک قرار داشت. این مجسمه که در حدود سال ۴۳۵ پیش از میلاد ساخته شد، شاهکار بیبدیل «فیدیاس»، میکلآنژِ جهان باستان بود. پس از تبعید از آتن، فیدیاس کارگاهی در المپیا دایر کرد (که باستانشناسان ابزارها و پیمانههای او را در آن یافتهاند) و ۱۲ سال را صرف خلق تصویری از زئوس کرد که جسم و روح بیننده را تسخیر میکرد. هدف او خلق یک بت نبود، بلکه تجسمی از اقتدار الهی بود که حتی رومیان مغرور را نیز بعدها به زانو درآورد.
تندیس زئوس ارتفاعی نزدیک به ۱۳ متر داشت و فضای داخلی معبد را چنان پر کرده بود که گویی اگر زئوس از جای خود برمیخاست، سقف معبد را متلاشی میکرد. این مقیاس، نمادی از قدرت بیپایان خدا در برابر محدودیتهای زمینی بود. بدنه مجسمه با تکنیک «کریزلفانتین» ساخته شده بود؛ به این معنی که صفحات عاج صیقلی برای نمایش پوست بدن و ورقههای طلا برای لباس و موها روی یک اسکلت چوبی نصب شده بودند.

زئوس بر تختی نشسته بود که خود یک اثر هنری پیچیده محسوب میشد؛ ساخته شده از چوب سدر، منبتکاری شده با آبنوس و سنگهای قیمتی، و تزیین شده با مجسمههای ابوالهول، الهههای پیروزی و صحنههایی از اساطیر یونان. چشمان زئوس با سنگهای قیمتی میدرخشید و حالتی از آرامش توأم با قدرتی مهیب داشت که به گفته سخنوران باستان، «میتوانست غمهای زندگی را از یاد ببرد.»
نگهداری از این شاهکار در آبوهوای مرطوب المپیا چالشی بزرگ بود. برخلاف پارتنون که خشک بود، رطوبت المپیا میتوانست به عاج آسیب بزند و چوب را بپوساند. بنابراین، کاهنان (که از نوادگان فیدیاس بودند) همواره پوست مجسمه را با روغن زیتون چرب میکردند. حوضچهای از روغن سیاه در جلوی پای زئوس قرار داشت که رطوبت را جذب میکرد و سطحی آینهمانند ایجاد میکرد که نور را به سمت بالا بازتاب میداد و چهره زئوس را در هالهای از نور الهی فرو میبرد.
تندیس زئوس برای ۸۰۰ سال مورد ستایش بود. امپراتور دیوانه روم، کالیگولا، دستور داد مجسمه را به روم بیاورند و سر خود را جایگزین سر زئوس کنند؛ اما افسانهها میگویند کارگران با صدای خنده بلند مجسمه فرار کردند و کشتیها شکستند. سرانجام پس از ممنوعیت آیینهای غیرمسیحی، مجسمه به قسطنطنیه منتقل شد و در سال ۴۷۵ میلادی در آتشسوزی کاخ لائوسوس سوخت و برای همیشه از میان رفت.

۵. آرامگاه هالیکارناسوس
آرامگاه هالیکارناسوس (Mausoleum at Halicarnassus)، بنایی بود که سوگ را به شکوه معماری تبدیل کرد و چنان تأثیری بر تاریخ گذاشت که نام صاحبش، «ماوسولوس»، ریشه کلمه «Mausoleum» به معنای مقبره عظیم در زبانهای لاتین و انگلیسی شد. این بنا در شهر بندری هالیکارناسوس (بدروم امروزی در ترکیه) واقع بود و بین سالهای ۳۵۳ تا ۳۵۰ پیش از میلاد ساخته شد.
داستان ساخت این بنا روایتگر عشق عمیق (و از دیدگاه مدرن عجیب) میان ماوسولوس، ساتراپ ایرانی منطقه کاریا، و خواهر و همسرش، آرتمیسیا دوم بود. آنها با هم حکومت میکردند و عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. وقتی ماوسولوس درگذشت، آرتمیسیا غرق در اندوه شد؛ افسانهها میگویند او خاکستر همسرش را با شراب مخلوط کرد و نوشید تا تابوت زنده او باشد. او بهترین معماران و هنرمندان یونان را فراخواند تا بنایی بسازند که جهان نظیرش را ندیده باشد.

این آرامگاه تلفیقی استادانه از سه سبک معماری بود که بازتابدهنده موقعیت کاریا بهعنوان چهارراه تمدنها بود؛ طراحی مستطیلی و سقف هرمی شبیه به معماری مصر، ستونبندیهای ظریف به سبک ایونی یونان، و سقفهای بلند و پلکانی که ریشه در معماری لیکیایی داشت. بنا روی تپهای مشرف به شهر و دریا قرار داشت و ارتفاع آن به ۴۵ متر میرسید. ساختار آن شامل یک سکوی بلند مکعبی، ۳۶ ستون یونانی در اطراف، و یک هرم ۲۴ پلهای در اوج بود.
بر نوک هرم، مجسمه مرمرین عظیمی از ارابهای چهار اسبه قرار داشت که ماوسولوس و آرتمیسیا را در اوج شکوه نشان میداد. زیبایی اصلی بنا مدیون چهار مجسمهساز برجسته (لئوخارس، بریاکسیس، اسکوپاس و تیموتئوس) بود که هر کدام مسئولیت تزیین یک ضلع را بر عهده داشتند و رقابتی هنری را شکل دادند.

نقشبرجستههای دور تا دور بنا صحنههایی پرجنبوجوش از نبرد یونانیان با آمازونها (زنان جنگجو) و نبرد لاپیتها با سنتاروسها را با ظرافتی خیرهکننده به تصویر میکشیدند. آرتمیسیا پیش از تکمیل بنا درگذشت؛ اما هنرمندان تصمیم گرفتند بدون دریافت دستمزد کار را تمام کنند؛ زیرا معتقد بودند این بنا یادمانی برای هنر خودشان نیز خواهد بود.
آرامگاه ماوسولوس قرنها پابرجا بود و حتی پس از سقوط شهر به دست اسکندر و دزدان دریایی، سالم ماند. اما در قرون وسطی، مجموعهای از زلزلهها ستونهای آن را درهم شکست. ضربه نهایی را شوالیه های سنت جان در قرن پانزدهم زدند؛ آنها که برای مقابله با عثمانیها نیاز به استحکامات داشتند، از سنگهای تراشخورده و مرمرهای زیبای آرامگاه بهعنوان مصالح ساختمانی برای ساخت «قلعه بدروم» استفاده کردند. هنوز هم در دیوارهای این قلعه میتوان قطعاتی از آن مرمرهای باستانی را تشخیص داد.

۶. غول رودس
غول رودس (Colossus of Rhodes)، عظیمترین تندیس جهان باستان و نمادی از آزادی، مقاومت و نبوغ مهندسی بود که بر فراز بندر جزیره رودس در دریای اژه قد علم کرده بود. این مجسمه برنزی که «هلیوس»، خدای خورشید و حامی جزیره را به تصویر میکشید، در پی یک پیروزی نظامی بزرگ ساخته شد. در سال ۳۰۵ پیش از میلاد، دیمیتریوس مقدونی، مجهز به پیشرفتهترین ماشینهای جنگی زمان، رودس را محاصره کرد؛ اما پس از یک سال ناکامی، عقبنشینی کرد و تجهیزات عظیم خود را جا گذاشت. مردم رودس با فروش این غنائم جنگی، هزینه ساخت یادبودی برای خدای خورشید را تأمین کردند. ساخت این مجسمه به «خارس لیندوسی»، شاگرد لوسیپوس، سپرده شد و ۱۲ سال سخت و طاقتفرسا به طول انجامید.
ارتفاع غول رودس حدود ۳۳ متر بود؛ تقریباً هماندازه با مجسمه آزادی آمریکا (از پا تا تاج). برخلاف تصویرسازیهای قرون وسطایی که مجسمه را با پاهای باز بر دو طرف ورودی بندر نشان میدهند (که کشتیها از زیر پایش رد شوند)، این حالت از نظر فنی غیرممکن بود؛ زیرا مجسمه زیر وزن خود خرد میشد. به احتمال زیاد، هلیوس روی یک سکوی مرمری در ورودی بندر ایستاده بود، پاهایش کمی از هم فاصله داشت، یک دستش را سایبان چشم کرده و به افق خیره بود و شاید مشعلی در دست دیگر داشت.

برای ساخت غول رودس، خارس ابتدا اسکلتی از سنگ و آهن ساخت و سپس صفحات برنزی ریختهگری شده را روی آن پرچ کرد. او برای دسترسی به ارتفاعات بالا، مجبور شد تپهای خاکی دور مجسمه ایجاد کند که با بالا رفتن ارتفاع مجسمه، تپه نیز بلندتر میشد و پس از تکمیل کار، خاکبرداری شد و مجسمه طلاییرنگ نمایان گشت.
متأسفانه عمر این شاهکار بسیار کوتاه بود و تنها ۵۴ سال بر پا ایستاد. در سال ۲۲۶ پیش از میلاد، زلزلهای ویرانگر زانوی مجسمه را شکست و هلیوس عظیم به زمین افتاد. بطلمیوس سوم، پادشاه مصر، پیشنهاد داد هزینه بازسازی را بپردازد؛ اما مردم رودس جرأت بازسازی آن را نیافتند؛ چراکه کاهنان دلفی پیشگویی کرده بودند ساخت مجسمه باعث خشم خدایان شده است.
بااینحال، غول رودس حتی در حالت خوابیده نیز یکی از جاذبههای توریستی دنیای باستان باقی ماند. پلینی پیر که قرنها بعد از آن دیدن کرد، نوشت:
کمتر کسی میتواند با دو دست خود انگشت شست مجسمه را بغل کند.
این ویرانههای برنزی برای ۸۰۰ سال روی زمین ماندند تا اینکه در سال ۶۵۴ میلادی، پس از فتح جزیره توسط اعراب، توسط یک بازرگان یهودی خریداری، قطعهقطعه و ذوب شدند و با کاروانی از ۹۰۰ شتر به سوریه منتقل شدند و این پایانِ تلخِ کوتاهعمرترین عجایب هفتگانه بود.

۷. فانوس دریایی اسکندریه
فانوس دریایی اسکندریه (Lighthouse of Alexandria)، تنها مورد از عجایب هفتگانه بود که کاربردی کاملاً علمی و عملی داشت. این برج عظیم که در جزیره کوچک «فاروس» در ورودی بندر اسکندریه مصر قرار داشت، نماد قدرت و دانش سلسله بطلمیوسی و راهنمای کشتیها در خطرناکترین سواحل مدیترانه بود. ساخت آن در حدود سال ۲۸۰ پیش از میلاد توسط معمار نابغه «سوستراتوس کنیدوسی» آغاز شد و چنان شهرتی یافت که واژه «فاروس» در بسیاری از زبانهای دنیا تبدیل به واژهای برای «فانوس دریایی» شد. سوستراتوس کتیبهای را وقف «خدایان نجاتبخش» (احتمالاً دوقلوهای کاستور و پولواکس) روی برج حک کرد؛ اما با زیرکی نام پادشاه را روی گچ و نام خودش را روی سنگ زیرین نوشت تا در آینده تنها نام خودش باقی بماند.
ارتفاع دقیق فانوس مورد بحث است؛ اما تخمینها آن را بین ۱۱۰ تا ۱۳۰ متر میدانند که پس از اهرام مصر، بلندترین سازه ساخته دست بشر در آن دوران بود. معماری آن الگویی برای تمام منارهها و برجهای آینده شد؛ یک پایه مربعی عظیم که محل اسکان کارکنان و سربازان بود، یک بخش میانی هشتضلعی، و یک بخش بالایی استوانهای که آتشدان در آن قرار داشت.
در رأس برج، مجسمهای بزرگ از زئوس یا پوزئیدون بر فراز دریا حکمرانی میکرد. سوخت مورد نیاز (چوبهای صمغدار و روغن) توسط حیوانات بارکش از طریق یک سطح شیبدار داخلی مارپیچ به بالای برج حمل میشد. نور آتشدان توسط آینههای عظیم برنزی که صیقل داده شده بودند، تقویت و بازتاب میشد؛ به طوری که دریانوردان میتوانستند نور آن را از فاصله ۵۰ کیلومتری در دریا ببینند. در روز نیز ستونی از دود سیاه، راهنما بود.

فانوس اسکندریه یکی از مقاومترین عجایب بود و برای بیش از ۱۵۰۰ سال پابرجا ماند. این بنا شاهد ظهور و سقوط امپراتوریهای روم، بیزانس و ورود اسلام بود. حتی مسلمانان نیز از آن نگهداری و گنبدی کوچک جایگزین مجسمه فروریختهٔ بالای آن کردند. اما سرانجام طبیعت بر مهندسی بشر غلبه کرد. مجموعهای از زلزلههای مهیب در سالهای ۹۵۶، ۱۳۰۳ و ۱۳۲۳ میلادی، کمر این غول سنگی را شکست و آن را به ویرانهای تبدیل کرد.
ابن بطوطه، جهانگرد مراکشی، در قرن چهاردهم از ویرانههای فانوس دیدن کرد و نوشت که وضعیت آن چنان خراب است که ورود به آن غیرممکن شده است. در سال ۱۴۸۰ میلادی، سلطان قایتبای، حاکم مملوکی مصر، تیر خلاص را زد و از سنگهای گرانیت قرمز و مرمرهای باقیمانده از فانوس برای ساخت «قلعه قایتبای» در همان مکان استفاده کرد. در سالهای اخیر، باستانشناسان دریایی هزاران قطعه از سنگها و مجسمههای فانوس را در بستر آبهای بندر اسکندریه کشف کردهاند که گواهی بر عظمت فراموشنشدنی آن است.

پرسشهای متداول



{{totalCount}} دیدگاه